برهان الدين محقق ترمدى
49
معارف ( مجموعه مواعظ و كلمات سيد برهان الدين محقق ترمدى ) ( فارسى )
برايه فقد كفر و اگر سخن از كسى ديگر نقل كنند او عالم نباشد كسى كه او شعر كسى ديگر گويد او شاعر نباشد او را راوى خوانند شاعر نخوانند [ 1 ] ( اگر ) [ 2 ] مردى سخن خويش گوى . هر سخن كى در جهان معتبر است يا قرآن است ( يا حديثست امّا بعضى معنى قرآن را غلط كردهاند و آن را تفسير نام كردهاند بابلهى لاجرم دراز كردند ) [ 3 ] قول بارى شنو هم از بارى - آخرست و آخر هر گاوى كى آخرى باشد دانك از بهر كارد قصّاب است و هر گاوى كه گردون كشد ايمن باشد اگر آن گاو را معلوم شدى كه از آخر او را چه [ 4 ] خواهد رسيدن گردون كشيدن او را سخت نيامدى و يوغ او را [ 5 ] راحت جان شدى اكنون هر علف [ 6 ] كه در آخر گاو ريزند آن چربش 111 ديكست نه احسانست در حقّ گاو ؛ وقتىكه مرا در آخر بسته [ 7 ] بودند مرا كسى [ 8 ] گفت كه : « ترا قصّابان پيش چشم مىكنند و گوشت ترا بها مىكنند و گوشت ترا كه مىگيرى مقدار مىكنند » پس هرگاه كه در آخر علف بيش مىبينى مگوى كه : « اين در حق من احسان است » كه آن از بهر بريدن سر است ، پوز [ 9 ] از آخر بردار و اگر نمىتوانى دست در آخرجى 112 بزن كه ترا يارى دهد تا از
--> ( 1 ) - سل : او را شاعر نخوانند راوى گويند ( 2 ) - اصل : ندارد . ( 3 ) - سل : عبارت بين ( ) افتاده است . ( 4 ) - سل : از قصاب ايمن بود اگر آن گاو دانستى كه او را از آخر چه . . . ( 5 ) - سل : گردون كشيدن و يوغ او را سخت نيامدى و او را ( 6 ) - سل : هر علفى ( 7 ) - سل : وقتى در آخر مرا بسته ( 8 ) - سل : مرشدى ( 9 ) - سل : پس بدانكه گوشت در تن از بهر بريدن سر است پوز